Saturday, October 04, 2008

مهر پدر

از روز ازل مهر پدر بر دل ما هست
لیکن دل ما در گرو مهر و وفا هست
مادر که به نیکی کنمش یاد وفا هست
عشق ابدی در گرو بام صفا هست
گر جهد کنی در طلب ذات حقایق
آن چیز که از ماست ز آن عشق دوتا هست
امروز که از بهر تفقد سخنی چند
گفتم ز ره دور تمنا به صدا هست
این است طبیعت که ز هر چند جدایی
از موطن خود لیک دلت تا به کجا هست
بخت است سبب چون که جدایم ز کس و کار
اما چه سبب ناله که ما را به خدا هست
امید که فرزند بود صالح و نیکو
چون همسر ما مومنه و اهل دعا هست
این است نصیحت به شما زوج جوان بخت
کز نفی مکافات عمل رد ریا هست

نصیحت نامه

این که می گویم سخن آغاز نیست
بهر تو کاوش در آن پایان نیست
گرچه گویند این جهان بس کامل است
لیک جز محنت چه آن سرمایه است
هریکی روزی چو باشد روز نو
درس دیروز مشق امروز نو به نو
این نشاید کز غم آن درس ها
عمر را بیهوده بسپاری رها
آن یکی گوید که غم ها بیکران
می نشاید جست راهی بس گران
من بگویم پند ای جویای نام
بهر هر بحری بباشد ساحلی آرام و رام
چون که دریا را همی طوفان بسفت
عاقلان اندیشه در کاری بجست
پس یکی گفتی بسی سعیی کنیم
چون نشستن کار نتوان پی کنیم
پس ندا آمد که ای جانان جان
هیچ کردن به ز سعی ناتوان
سعی را چون ناتوان پنداشتی
بهر آن صبر و تولی داشتی
این بباید کز سر صدق و یقین
چنگ اندازی به راه متقین
راه کامل راه ایمان رهنمود
مهر را جاری به جان باید نمود
این که گویم من سخن از مهر و داد
نه چو گرمای تموز امرداد
پس بسی سعیی کنیم اندر ره مهر به خود
وز پی آن می شود شادان جماعت خود به خود
این بباید گفت ای اهل صفا
قدر خود را بیشتر باید بدانی تا زما