در کمال ناباوري، خبر تلوزيون راشنيدم. خبر غيرقابل باوري بود. گويي که خواب مي بينم.چگونه ميتوان باور کرد که جواني 45 ساله، داراي تحصيلات مرتبط با علوم پزشکي ، لاغر و نحيف، امساک کن در خوردن غذا و ... سکته کرده و فوت شده است.
ولي گويي که تقدير اين مملکت اين است که باغبان هستي گلهاي آن را گلچين مي کند و خوبها زودتر مي روند.
شامگاه پنجشنبه 15/10/84 بود که خبر فوتش را شنيدم. انگار همين ديروز بود که با هم گفت و شنود مي کرديم .
واقعا انسان برجسته اي بود. بزرگوار، محترم ، بذله گو ، دانش سياسي وسيع ، دانش اسلامي و ديني عالي و خلاصه هرچه بگويم کم گفته ام.
کل زمان آشنايي و ارتباط من با ايشان دو ماه هم نمي شود. تيرماه سال 1377 بود که براي گذراندن دوره آموزشي خدمت سربازي به پادگان 01 اعزام شدم.
آن دوره ، اولين دوره اي بود که وظيفه هاي داراي مدرک بالاتر از ليسانس (دکترا، فوق ليسانس و پزشک) را بصورت جدا از ليسانسه ها و فوق ديپلم ها آموزش دادند. در گروهاني که ما بوديم، يک نفر بود که از ديدنش تعجب کردم. وي آدمي جاافتاده بود و متولد1340، و روز اول براي من خيلي عجيب بود که اين آدم تا حالا کجا بوده!
تا اينکه با ارتباطات بيشترفهميديم که دکتراي آناتومي دارد يعني Phd داشت.
متوسط سال تولد افراد يگان ما بين سال 1348 تا 1350 بود و ايشان ريش سفيد ما بودند و به همين دليل هم ارشد گروهان شدند. نا گفته نماند که روابط عمومي خيلي قوي داشت و بيشتر مواقع به دفاع از بچه ها وساطت مي کرد و اصلا بگي فقط به فکر خودش باشه ، نبود ، اصلا نبود. همه ما دوستش داشتيم.
يکي از روزها متوجه شدم که راننده اش ، کارتابلش را آمورده بود درب پادگان تا نامه هايش را امضا؛ کند. مگه تو چکاره اي؟
رئيس يک جايي تو جهاد دانشگاهي بود..........................
يک روز فرماندهان رده بالا خواسته بودنش ، نمي دانم حفاظت بود، عقيدتي بود ، فرمانده هنگ بود ... بهش پيشنهاد کرده بودند بره سر کارش ، دفترش ، جهاددانشگاهي ، اصلا چه موقعيتي بهتر از اين؟
قبول نکرد و تا آخرين روز آموزشي با هم بوديم ، بعدش هم رفت مرابهي ، اصلا اعتقادي نداشت که سوء استفاده کنه از موقعيتش ....................
حتي وقتي براي اردوي تلو ما را بردند، مانور کردند، تمرين سخت دادند، پا به پا با همه مي آمد.
بعدها فهميديم که عاقد مراسم عقد و ازدواجش آيت ا.. خامنه اي بوده .......................................
هر چه بگم از دکتر سعيد کاظمي آشتياني کم گفته ام .
اينکه ميگن مخلص، کاري، تلاشگر و ... کم گفته اند.
رحمت خداوند بر او باد و صبر بر بازماندگانش.
طي اين سالها هروقت مي خواستم يادي از آدمهاي مخلص بکنم مثال دکتر آشتياني را مي آوردم و يکي ديگر از هم خدمتامون که فوق ليسانس آبياري و زهکشي داشت (اين دوستمان هم30 – 40 ماه بصورت بسيجي وقتي که حدود 15-16 سال داشت رزمندگي کرده بود ، شيميايي هم بود، اصلا معاف بود ، ......... ، مي گفت ما براي سهميه جبهه نرفتيم ، // تمام هم سنگراش شهيد شده بودند // حتي ليسانس و فوق ليسانسش هم بدون استفاده از سهميه رزمندگان به دانشگاه رفته بود)
انشاء ا.. وقتي اسکنر خريدم ، عکسهاي دوره سربازي را تو وبلاگ مي زارم.
خداوندا؛ ايران ما بدون اين عزيزان چگونه خواهد شد؟
خداوندا؛ همه ما را به راه راست هدايت کن.
ولي گويي که تقدير اين مملکت اين است که باغبان هستي گلهاي آن را گلچين مي کند و خوبها زودتر مي روند.
شامگاه پنجشنبه 15/10/84 بود که خبر فوتش را شنيدم. انگار همين ديروز بود که با هم گفت و شنود مي کرديم .
واقعا انسان برجسته اي بود. بزرگوار، محترم ، بذله گو ، دانش سياسي وسيع ، دانش اسلامي و ديني عالي و خلاصه هرچه بگويم کم گفته ام.
کل زمان آشنايي و ارتباط من با ايشان دو ماه هم نمي شود. تيرماه سال 1377 بود که براي گذراندن دوره آموزشي خدمت سربازي به پادگان 01 اعزام شدم.
آن دوره ، اولين دوره اي بود که وظيفه هاي داراي مدرک بالاتر از ليسانس (دکترا، فوق ليسانس و پزشک) را بصورت جدا از ليسانسه ها و فوق ديپلم ها آموزش دادند. در گروهاني که ما بوديم، يک نفر بود که از ديدنش تعجب کردم. وي آدمي جاافتاده بود و متولد1340، و روز اول براي من خيلي عجيب بود که اين آدم تا حالا کجا بوده!
تا اينکه با ارتباطات بيشترفهميديم که دکتراي آناتومي دارد يعني Phd داشت.
متوسط سال تولد افراد يگان ما بين سال 1348 تا 1350 بود و ايشان ريش سفيد ما بودند و به همين دليل هم ارشد گروهان شدند. نا گفته نماند که روابط عمومي خيلي قوي داشت و بيشتر مواقع به دفاع از بچه ها وساطت مي کرد و اصلا بگي فقط به فکر خودش باشه ، نبود ، اصلا نبود. همه ما دوستش داشتيم.
يکي از روزها متوجه شدم که راننده اش ، کارتابلش را آمورده بود درب پادگان تا نامه هايش را امضا؛ کند. مگه تو چکاره اي؟
رئيس يک جايي تو جهاد دانشگاهي بود..........................
يک روز فرماندهان رده بالا خواسته بودنش ، نمي دانم حفاظت بود، عقيدتي بود ، فرمانده هنگ بود ... بهش پيشنهاد کرده بودند بره سر کارش ، دفترش ، جهاددانشگاهي ، اصلا چه موقعيتي بهتر از اين؟
قبول نکرد و تا آخرين روز آموزشي با هم بوديم ، بعدش هم رفت مرابهي ، اصلا اعتقادي نداشت که سوء استفاده کنه از موقعيتش ....................
حتي وقتي براي اردوي تلو ما را بردند، مانور کردند، تمرين سخت دادند، پا به پا با همه مي آمد.
بعدها فهميديم که عاقد مراسم عقد و ازدواجش آيت ا.. خامنه اي بوده .......................................
هر چه بگم از دکتر سعيد کاظمي آشتياني کم گفته ام .
اينکه ميگن مخلص، کاري، تلاشگر و ... کم گفته اند.
رحمت خداوند بر او باد و صبر بر بازماندگانش.
طي اين سالها هروقت مي خواستم يادي از آدمهاي مخلص بکنم مثال دکتر آشتياني را مي آوردم و يکي ديگر از هم خدمتامون که فوق ليسانس آبياري و زهکشي داشت (اين دوستمان هم30 – 40 ماه بصورت بسيجي وقتي که حدود 15-16 سال داشت رزمندگي کرده بود ، شيميايي هم بود، اصلا معاف بود ، ......... ، مي گفت ما براي سهميه جبهه نرفتيم ، // تمام هم سنگراش شهيد شده بودند // حتي ليسانس و فوق ليسانسش هم بدون استفاده از سهميه رزمندگان به دانشگاه رفته بود)
انشاء ا.. وقتي اسکنر خريدم ، عکسهاي دوره سربازي را تو وبلاگ مي زارم.
خداوندا؛ ايران ما بدون اين عزيزان چگونه خواهد شد؟
خداوندا؛ همه ما را به راه راست هدايت کن.
