Wednesday, August 16, 2006
چه نيکو گفت ماهاتما گاندي
Tuesday, August 15, 2006
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آری به اتفاق جهان میتوان گرفت
افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع
شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت
زین آتش نهفته که در سینه من است
خورشید شعلهایست که در آسمان گرفت
میخواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست
از غیرت صبا نفسش در دهان گرفت
آسوده بر کنار چو پرگار میشدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت
آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوخت
کآتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت
خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان
زین فتنهها که دامن آخرزمان گرفت
می خور که هر که آخر کار جهان بدید
از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت
بر برگ گل به خون شقایق نوشتهاند
کان کس که پخته شد می چون ارغوان گرفت
حافظ چو آب لطف ز نظم تو میچکد
حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت
Monday, August 07, 2006
خطا نگر که دل امید در وفای تو بست
گشاد کار من اندر کرشمههای تو بست
مرا و سرو چمن را به خاک راه نشاند
زمانه تا قصب نرگس قبای تو بست
ز کار ما و دل غنچه صد گره بگشود
نسیم گل چو دل اندر پی هوای تو بست
مرا به بند تو دوران چرخ راضی کرد
ولی چه سود که سررشته در رضای تو بست
چو نافه بر دل مسکین من گره مفکن
که عهد با سر زلف گره گشای تو بست
تو خود وصال دگر بودی ای نسیم وصال
خطا نگر که دل امید در وفای تو بست
ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت
به خنده گفت که حافظ برو که پای تو بست
Thursday, July 20, 2006
استاد گفت : اين طبيعيه که بعضيها ورشکست بشن
Tuesday, July 18, 2006
چرا توبه گرگه مرگه
خدا آخر و عاقبت ما رو بخير بگنه
آخه اين همه کار تو دنيا وجود داره .حالا چرا من معتاد اطلاع رساني شده ام
Monday, July 17, 2006
اون چيه که
اون چيه که
يک کار ملي است که هر با انصافي تاييدش مي کنه
بصورت خود جوش توسط يک شرکت خصوصي نوپا راه افتاده
توجيه اقتصادي نداره و در خطر سرنگونيه
حاضر نيست از آرمانهاش دست برداره
استحقاق دريافت کمک مالي دولتي هم نداره
نقشه امپراطوری ايران در زمان داریوش اول
محدوده امپراطوری ايران در زمان داريوش اول (هخامنشي) به همراه جاده های شاهي -سال 500 قبل ازميلاد در مقياس 1:36000000برای مشاهده نقشه دقيقتر بر روی نقشه و یا اينجا کليک کنيد
Sunday, July 16, 2006
همسايه مواظب بزت باش !
يکي اومد در خونه يکي ديگه و گفت : همسايه، مواظب بزت باش، تمام گلهاي باغچه منو خورده.
اون يکي جواب ميده:
چهارمن : بهتره اطراف باغچه تون رو حصار بکشي
سومن: بز من خيلي مودبه و از اين بي تربيتي ها نميکنه
دومن : من اصلا بز ندارم
اولا : بنده همسايه شما نيستم، اومدم اينجا دزدي، لطفا مزاحم نشيد!
**********************
**********************
به استناد اين حکايت حکيمانه وقتي يه نفر ازيکي از دوستان پرسيد : آقاي دکتر با توجه به رونق اقتصادي شرکت شما و اطلاع رسانی که داريد انجام ميديد؛ برنامه هاي آتي توسعه شرکت شما چيست؟ جوابهاي زيرهمراه با تقديم احترام ارائه گرديد:
ششمن : هر کسي بايستي به فکر توسعه فرهنگ در راستاي پيشرفت کشورش باشه و بايد بخشي از پول و توان خودش رو در اين راه صرف کنه
پنجمن : در راستاي توسعه شرکت حداقل کاري که مي خوام بکنم اينه که پنج هزار پرسنل موجود شرکت رو سهام دارکنم
چهارمن : فضاي شرکت بايستي به حداقل صد برابر افزايش پيدا کنه تا پرسنل کيف کنن
سومن : در صورتيکه درخواستت رو بدي مي تونم از بقيه سهامداران هم خواهش کنم تا شريکت کنيم
دومن : اگه پول داري علي الحساب يه وام قرض الحسنه بده مي خوام چند کارت ويزيت چاپ کنم و در ضمن پرينتر و اسکنر و فاکس هم بخرم ؛ آخه بدون اين امکانات اوليه يه کمي لوازم التحريري سر چهارراه اذيت شده.
اولا : راستي من دکتر نيستم و فقط نه سال پيش يه کمي فوق ليسانس داشتم.
Monday, July 10, 2006
Wednesday, June 14, 2006
راست ؛ چپ ، هر دو
البته منظورم جناح های سیاسی نیست ؛ مقصود اعضای بدنه
درسته که قلب سمت چپه ، ولی برای من که راست دستم ، طرف راست مهمتره
چند هفته هست که علاوه بر گردن درد و سرشانه درد و خیلی دردهای دیگه ، دست درد هم بهشون اضافه شده؛ اون هم دست راست
چه عرض کنم ؛ این مشاغل مرتبط با کامپیوتراز نظر قانونی زیان آور هست یا نیست رو نمی دونم ؛ فقط می دونم که برای بنده حقیر از زیان آور هم زیان آور تر بوده
هم زیان مادی ، هم زیان معنوی ؛ هم زیان بدنی
به هر حال دست راست درد می کنه و انگشتاش بخاطر زور آزمایی با ملکه معظمه ماوس قاط کرده؛ ولی از آنجا که آدمهای پر .... هیچوقت نباید کم بیارن؛ از دست چپ استفاده می کنم
ولی خداییش دیدنیه ماوس دست گرفتن با دست چپ خیلی جالبه ؛ تا دلتون بخواد اشتباهی کلیک می کنه
از همه اینها که بگذریم ؛ یک همسایه مهربان و مومن دارم؛ خیلی آدم شریفیه
امروز چنان دست راستم رو چلوند که اشکم در اومد
هنورم که هنوزه سرور مربوطه آپ نشده
یا حق مددی
Tuesday, June 13, 2006
سرمايه در گردش ؛ سرمايه سرگردان؛ سرمايه بي سرمايه
سرمايه در گردش ؛ سرمايه سرگردان؛ سرمايه بي سرمايه
امرور پاندصد و سي و نهمين روز است که بقول همسرم بيکار هستم و بقول خودم سر کار. هرچي داشتيم خورديم و از ته ديگ رد شده ، از طبقه دوم به زير زمين رسيده (کف گير).
باورم نميشه که به اين سرعت گذشته باشه. به هر حال تا چند صباح ديگه معلوم ميشه که سرکار هستم و يا واقعا سر کارم.
خوب وقتي که کسي بخواد با يه دست پرواز کنه که نميشه. تازه اين که چيزي نيست، با دوتاش هم نميشه، چه برسه که يه عالمه چيز هم که تو سرش باشه مثل: GIS , GPS , AVL , RS , SURVEING , IRAN , GEOMATICS , MAP , SDI , NSDI , GeoRef
فقط يکدونشون رو يادم رفت بگم و اونم اينه : « خبر سمينار کاريابي مناقصه ژئوماتيک سخت افزار نرم افزار تجهيزات نقشه برداري مربوط به سيستم اطلاعات جغرافيايي سنجش از دور دورکاوي دور سنجي تصاوير ماهواره اي نقشه اي جهان ايران تهران شرکتهاي خصوصي »
وقتي فکر مي کنم ( چه خوبه که هنوز هم مي تونم فکر کنم ) مي فهمم! آدم خيلي خوش شانسي هستم !
الان حدود 46 ساعته که سروري که سايت مربوطه روش بوده ؛ DOWN شده و معلوم نيست ؛ هک شده، سياسيه، مشکل فني داره و ..... فقط اميدوارم اطلاعات سايت نپره ، چونکه شايد همه چيز بر باد بره . شايد اينهم خوش شانسي باشه که اين رويداد تاريخي زماني رخداده که ............
ولي خدا بزرگه
هر چه پيش آيد خوش آيد
ما که خندان مي رويم
( امان از دست ادبيات فارسي ؛ اشکم در اومده و باز هم ..... )
Tuesday, April 11, 2006
Sunday, April 09, 2006
فقط زیر 20 ساله ها بخونن : گاز بزني يه دونه ، مزش به ياد مي مونه
بعد از سلام و بدون هيچ مقدمه اي عرض کنم که منظور حقير از عنوان اولين مطلب نگاشته شده در صفحه "در حد سيکل" (گاز بزني يه دونه ، مزش به ياد مي مونه) فقط اين است که اگر اين مطلب را بخوني، باز هم سراغ اين صفحه خواهيد اومد و خدا شاهدست که ما هيچ ارتباطي با هيچ شرکتي و هيچ موسسه اي نداشته، نداريم و نخواهيم داشت ؛ علي الخصوص شرکت محترم و معظم چي توز که صاحب شعار گاز بزنی یه دونه مزش به یاد می مونه می باشد
اصولا طنز نويسها يا خيلي بي خيال و با حالند، يا يه کمي قاطي کرده اند، يا خيلي قاطي کرده اند، يا مي خواهند قاطي کنند، يا نمي دانند که قاطي کرده اند، يا مي خواهند بقيه را قاطي کنند، يا خيلي چيزهاي ديگه مثل چند تا نقطه
خداي ناکرده يه وقت خيال نکنين که ما طنز نويسيم. ما فقط يه کمي زيادي جرات داريم . مي دونيد وقتي که بعضي از بازيگران سينما را مي بينم ، آدم يه ذره به خودش مطمئن مي شه و مي گه اينا اربابان اعتماد به نفسند و يه کمي ازشون الگو ميگيره
ولي در هر حال شرمندگي خودم را از مطالب آبکي ارائه شده اعلام مي کنم
دليل بوجود آمدن صفحه "در حد سيکل" فقط و نه فقط نظرات ارسالي شما عزيزان است و دليل آنکه خواندن اين صفحه براي افراد 20 ساله به بالا توصيه نمي شود اينه که بيشتر درخواست کنندگان اين صفحه زير 20 سال داشته اند و ممکن است با سليقه بزرگان قوم همخواني نداشته باشد
پس از بررسي انواع نظرات ارسالي کليه عزيزان بازديد کننده سايت از اقصي نقاط کره زمين و ساير کرات کهکشان راه شيري و ساير کهکشانها به اين نتيجه رسيديم که صفحه اي را به طنز فني اختصاص بدهيم و توجه همه رو، در اين عرصه هم مثل ساير زمينه ها جلب کنيم
چرا که بعضي از صاحبان ذوق و حال از خشکي حال و هواي سایت اطلاع رسانی فناوریهای اطلاعات مکانی اظهار دلمردگي ؛ افسردگي و در بعضي از موارد خاص، تمايل زيادي به خودکشي، خود سوزي، خود زني و ... نمودند و از آنجايي که ما هم نمي خواهيم اين عزيزان را سرخورده و شاکي کنيم و اين عزيزان را از خودمان برنجانيم و زحمات يکساله و سرمايه گزاري انجام شده را تباه کنيم، اين صفحه را بصورت آزمايشي راه انداختيم البته همين الان هم بگويم که تقاضاهاي غير اخلاقي مثل سايتهاي ... را حتي اگر سرمان هم برود برآورده نمي کنيم ....
بگذريم از اينکه کلا نظر سنجي چيز خيلي خيلي خوبيه ولي در بعضي از سماوات ظاهرا خوب جواب نمي دهد. کاري به مسائل سياسي، اجتماعي ، اقتصادي و ... ندارم و به قول يکي از عزيزان که گفت "ما فني ها فقط فني هستيم و بس" پس ما هم که غير فني هستيم ، فقط غير فني هستيم و بس.
خيلي خوب يادم هست وقتي تاسيس اين سايت را طرح ايده کردم و يکسري فرمهاي نظر سنجي در چند همايش و سمينار (آذر و دي 83) توزيع کردم و خواستم امکانسنجي کنم و ببينم مقبوليت عمومي از سايت چگونه خواهد بود؛ اصلا لازم است که اين سايت راه اندازي بشه يا نه؟
اولا بجز يک نفر که مخالف بود و بعدها بدليل روراستي و صداقتي که داشت چند بار مورد مشورتم قرار گرفت، همه صد در صد موافق موضوع بودند و اغلب تکميل کنندگان فرمها اظهار علاقمندي کرده بودند که در قالب ترجمه مقاله و اخبار و ... از اين کار اطلاع رساني حمايت معنوي کنند، بعدش نتيجه اين نظر سنجي در واقعيت چه شد، بجز من و خداي من و همه شما، هيچکس چيزي نمي دونه!
بين خودمون بمونه که همه هنوز هم مي گن کار خيلي خوبي رو شورع کردي و از اينکه مفتي کار انجام ميدي مشکوک ميزنه، و بجز معدودي خواص قوم بقيه به قضيه چپ چپ نگاه مي کنن.
اميدوارم که نظر سنجي که منجر به ايجاد صفحه "در حد سيکل" شد، مثل بقيه نظر سنجي ها که ممکن است دودمان آدم را بر باد بدهد نباشد و خداوکيلي از سر صدق باشه.
منتظر مطالب و طنزهاي فني شما عزيزان هستم.
ا ک ب ر ا م ي ن ي س ر د ب ي ر س ا ي ت ا ط ل ا ع ر س ا ن ي ا ط ل ا ع ا ت م ک ا ن ي
Saturday, January 07, 2006
مرده آنست که نامش به نکوئي نبرند
ولي گويي که تقدير اين مملکت اين است که باغبان هستي گلهاي آن را گلچين مي کند و خوبها زودتر مي روند.
شامگاه پنجشنبه 15/10/84 بود که خبر فوتش را شنيدم. انگار همين ديروز بود که با هم گفت و شنود مي کرديم .
واقعا انسان برجسته اي بود. بزرگوار، محترم ، بذله گو ، دانش سياسي وسيع ، دانش اسلامي و ديني عالي و خلاصه هرچه بگويم کم گفته ام.
کل زمان آشنايي و ارتباط من با ايشان دو ماه هم نمي شود. تيرماه سال 1377 بود که براي گذراندن دوره آموزشي خدمت سربازي به پادگان 01 اعزام شدم.
آن دوره ، اولين دوره اي بود که وظيفه هاي داراي مدرک بالاتر از ليسانس (دکترا، فوق ليسانس و پزشک) را بصورت جدا از ليسانسه ها و فوق ديپلم ها آموزش دادند. در گروهاني که ما بوديم، يک نفر بود که از ديدنش تعجب کردم. وي آدمي جاافتاده بود و متولد1340، و روز اول براي من خيلي عجيب بود که اين آدم تا حالا کجا بوده!
تا اينکه با ارتباطات بيشترفهميديم که دکتراي آناتومي دارد يعني Phd داشت.
متوسط سال تولد افراد يگان ما بين سال 1348 تا 1350 بود و ايشان ريش سفيد ما بودند و به همين دليل هم ارشد گروهان شدند. نا گفته نماند که روابط عمومي خيلي قوي داشت و بيشتر مواقع به دفاع از بچه ها وساطت مي کرد و اصلا بگي فقط به فکر خودش باشه ، نبود ، اصلا نبود. همه ما دوستش داشتيم.
يکي از روزها متوجه شدم که راننده اش ، کارتابلش را آمورده بود درب پادگان تا نامه هايش را امضا؛ کند. مگه تو چکاره اي؟
رئيس يک جايي تو جهاد دانشگاهي بود..........................
يک روز فرماندهان رده بالا خواسته بودنش ، نمي دانم حفاظت بود، عقيدتي بود ، فرمانده هنگ بود ... بهش پيشنهاد کرده بودند بره سر کارش ، دفترش ، جهاددانشگاهي ، اصلا چه موقعيتي بهتر از اين؟
قبول نکرد و تا آخرين روز آموزشي با هم بوديم ، بعدش هم رفت مرابهي ، اصلا اعتقادي نداشت که سوء استفاده کنه از موقعيتش ....................
حتي وقتي براي اردوي تلو ما را بردند، مانور کردند، تمرين سخت دادند، پا به پا با همه مي آمد.
بعدها فهميديم که عاقد مراسم عقد و ازدواجش آيت ا.. خامنه اي بوده .......................................
هر چه بگم از دکتر سعيد کاظمي آشتياني کم گفته ام .
اينکه ميگن مخلص، کاري، تلاشگر و ... کم گفته اند.
رحمت خداوند بر او باد و صبر بر بازماندگانش.
طي اين سالها هروقت مي خواستم يادي از آدمهاي مخلص بکنم مثال دکتر آشتياني را مي آوردم و يکي ديگر از هم خدمتامون که فوق ليسانس آبياري و زهکشي داشت (اين دوستمان هم30 – 40 ماه بصورت بسيجي وقتي که حدود 15-16 سال داشت رزمندگي کرده بود ، شيميايي هم بود، اصلا معاف بود ، ......... ، مي گفت ما براي سهميه جبهه نرفتيم ، // تمام هم سنگراش شهيد شده بودند // حتي ليسانس و فوق ليسانسش هم بدون استفاده از سهميه رزمندگان به دانشگاه رفته بود)
انشاء ا.. وقتي اسکنر خريدم ، عکسهاي دوره سربازي را تو وبلاگ مي زارم.
خداوندا؛ ايران ما بدون اين عزيزان چگونه خواهد شد؟
خداوندا؛ همه ما را به راه راست هدايت کن.

